محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5155

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو سلمهء غفارى گويد : مهدى به جعفر بن سليمان كه عامل مدينه بود نوشت كه جمعى را كه به قدرى بودن منسوب داشته بودند پيش وى فرستد . گويد : جعفر كسانى را سوى او فرستاد كه عبد الله بن ابى عبيدهء ياسرى و عبد الله ابن يزيد هذلى و عيسى بن يزيد ليثى و ابراهيم بن محمد اسامى از آن جمله بودند . وقتى آنها را به نزد مهدى وارد كردند عبد الله بن ابى عبيده از ميان آنها به دو پرداخت و گفت : « اين طريقهء پدر تو است و رأى وى . » گفت : « نه ، عمويم داود بود . » گفت : « نه ، بجز پدرت نبود ، كه بر اين بود كه از ما جدا شد و بر اين طريقه بود . » گويد : پس مهدى آزادشان كرد . محمد بن عبد الله بن محمد بن على بن عبد الله طالبى گويد : در اواخر قدرت بنى - اميه به خواب ديدم كه گويى وارد مسجد پيمبر خدا شده‌ام صلى الله عليه و سلم و در نوشته اى كه بر موزائيك مسجد هست نگريستم كه چنين بود : « به فرمان امير مؤمنان وليد بن عبد الملك » و يكى مىگفت : اين نوشته محو مىشود و به جاى آن نام يكى از بنى هاشم را مىنويسند به نام محمد . گويد : گفتم : « من محمدم و از بنى هاشمم ، پسر كى ؟ » گفت : « پسر عبد الله . » گفتم : « من پسر عبد اللهم ، پسر كى ؟ » گفت : « پسر محمد . » گفتم : « من پسر محمدم ، پسر كى ؟ » گفت : « پسر على . » گفتم : « من پسر عليم ، پسر كى ؟ » گفت : « پسر عبد الله . » گفتم : « من پسر عبد اللهم ، پسر كى ؟ »